آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

آراد کوچولو

چرا پستای من و لایک نمیکنید ، عشقا

آراد جون در 16 ماهگی

اینقدر از این موتور خوشت میاد که نگو ولی دوست داری به جای اینکه سوارش بشی برش گردونی و با چرخاش بازی کنی . اون گاوی و که دیگه نگو یه جور باهاش بازی می کنی که من حسودیم می شه .... قربون اون قیافیه خوشگلت بشم جیگر من ...
20 آذر 1392

جدیدترین رفتار آراد در 1 ماه گذشته

با این که تو یک ماه گذشته مریض بودی اما یه خوبی هم داشت و این بود که کلی کارای جدید یاد گرفتی .... 1- یاد گرفتی رو پاهای خودت بایستی که من خبرشو همه جا اعلام کردم اینم عکسی از اون لحظه با شکوه   2- تونستی که البته با کمک من راه بری البته باید یه انگشت من یا هر کس دیگه ای رو بگیری و خودت به تنهایی راه نمی ری ........( ای تنبل ) 3 می تونی چند تا کلمه رو بگی : ای چیه ........این چیه ( بیشترین کلمه ای که می گی تقریبا همه چیزو می خوای بدونی ) دَدَ ----------- کلا بیرون رفتن منظورته تا--------تاب بازی با-----------بالا بیییم -----------بریم اِده ---------بده اییدا----------ایدا ...
19 آذر 1392

درد دوری از آراد

این روزها خیلی از دست خودم عصبانی ام ... عصبانی از اینکه چرا به زور مجبورت نکردم تا شیر خودمو بخوری ؟!!!! شاید اگه مجبورت می کردم الان قوی تر بودی و اینقد زود به زود سرما نمی خوردی ... الان نزدیک به 1 ماهی می شه که سرما خوردی و اون معده کوچیکت پر شده از شربت های مختلف ...... اونقدر سبک شدی که دارم دیوونه می شم .. از اون طرف اطرافیان که اصلا درک نمی کنن که بچه منی نه اونا .... از طرفی از دست خودم عصبانی ام چون اون موقع که باید درس نخوندم تا الان که تو رو دارم ازت لذت ببرم ...کلی از کارای دانشگاه مونده ...مثلا من ترم آخرم و باید پروژه بدم اما تا الان هیچ کاری برای پروژه نکردم ...الکی میام به وبلاگ تو ور می رم تا مث...
19 آذر 1392

تابستون توی شمال

امسال تابستون تصمیم گرفتیم بریم نوشهر .... آراد جون بزرگتر شده و حالا تقریبا می فهمه اطرافش چه خبره!!!!!! آراد و خاله آیدا - تله کابین نمک آبرود - 18 مرداد 1392 آراد و مامان مصی و مامان آتنا و مادرجون آراد و مامان مصی آراد و مامان آتنا و بابا حامد - نمک آبرود آراد روی صخره بوسه آراد از مامان ...
31 مرداد 1392

رفته بودیم پارک

دیروز جمعه بود ما هم رفتیم پارک کلی از دستت خندیدیم بقیه عکسها در ادامه مطلب آراد و دوستش برعکسم که از سرسره میای پایین ردیف پایین از راست : مامان مصی ، خاله آیدا ، خاله آزیتا و بابایی ردیف بالا از راست : مامان آتنا ، آراد کوچولو و بابا حامد ...
11 خرداد 1392

مسافرت به خمین

بعد از مدتها تصمیم گرفتیم بریم شهرستان چون جشن عقد پسر عمو هومن بود . . اصلا از جشن چیزی نفهمیدی چون همش خوابیدی اما روز بعد با دختر عموها رفتیم گردش و کلی توی دشت حال کردی گذاشتم روی شبدر ها و تا تونستی اونا رو کندی ... راستی دوست هم پیدا کردی دوستای خوبی مثل ماهان - فاطمه - آیلار- سمین - ستایش و ثنا بیشتر از همه با سمین بازی کردی اون دو ماه از تو بزرگتره عکسای اونروز         مامان راستی اونجا برای اولین بار گاو دیدی زیاد برات مهم نبود ...یا اینکه اینجوری وانمود کردی ...
16 ارديبهشت 1392

روز مادر

آراد عزیزم اصلا فکرشو هم نمی کردم که برای من هدیه بخری ....خودت بزرگترین هدیه در تمام عمر من هستی ...هدیه ای که خدای بزرگ به من داده .... اما حسابی سوپرایز شدم عزیزم ...با همدستی مامان بزرگ چه هدیه ای برای من خریدید کلک . . . و اما هدیه ای که شما خریدی عزیزم   ...
16 ارديبهشت 1392

مسافرت به شمال 2

وقتی از کنار ساحل اومدیم متوجه شدیم داری دندون در میاری خیلی هیجان زده شدیم ....اصلا بیتابی نمی کردی ... اما نشود از دندونای خوشگلت عکس بگیرم ... روزای بعد شمال خیلی سرد بود اصلا نمی شد بدون لباس گرم از خونه بیای بیرون بعد با بابا تصمیم گرفتیم بریبم نمک آبرود . وقتی با تلکابین می رفتیم بالا همینجوری به اطرافت نگاه می کردی خیلی تعجب کرده بودی ... نمی دونم اون لحظه پیش خودت چی فکر می کردی ...شاید گوشه ای جایی که قبلا توش بودی و دیده بودی ...بهشت و می گم مامان جون ... به درختا ...به صدای پرنده ها ....به آدمای جور وا جور .....به اون همه زیبایی ....اصلا قابل وصف نیست ...   ...
16 ارديبهشت 1392